تنها شب گرد
دردا که نیسـت جز غم و اندوه، یار من این غافل از حکایت اندوه بار من گر شـکوه این سـرایم از احداث روزگار رحم آوری، به روز من و روزگار من رنج اسـت بار خاطر و زاری اسـت کار من این اسـت از جفای فلک، کار و بار من رفت آن زمان، که نغمه طرازان عشـق را آتش بجان زدی، غزل آبدار من شـیرین ز میوهء سـخنم بود کام خلق دردا که ریخت باد فنا، برگ و بار من عمری چو شـمع در تب و تابم، عجب مدار گر شـعله خیزد از جگر داغدار من ور زآنکه همدمی است مرا، دلنشـین غمی اسـت پاینده باد غم، که بود غمگسـار من! پیک مراد، نامهء جان پرور تو را آورد و ریخت خرمن گل، در کنار من یک آسـمان سـتاره و یک کاروان گهر افشـاند بر یَمین من و بر یَسـار من شـعری به تابناکی و نظمی به روشـنی، مانند اشـک دیدهء شـب زنده دار من دیگر به سـیر باغ و بهارم، نیاز نیسـت ای بوسـتان طبع تو، باغ و بهار من رهی معیری سلام دوستان خوبم داشتم گشتی تو سایت آیت الله مکارم میزدم که تو قسمت اندرز ها به نکته خیلی جالبی برخوردم حیفم اومد واسه شما نگذارم. آیت الله مکارم شیرازی : عزيزان! سخن از «سكينه» و آرامش روح و روان در ميان بود، همان گوهر گرانبهايى كه خليل اللّه براى يافتن آن، گاهى به ملكوت آسمان ها و زمين نظر مى افكند و آن را در جهان با عظمت بالا جستجو مى كرد: «وَ كَذلِكَ نُرِىَ اِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الاَْرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْموُقِنينَ»(1). و گاه مرغان چهارگانه را كه به گفته بعضى از ارباب تفسير هر كدام مظهر يكى از صفات نكوهيده انسان بودند (طاووس مظهر خودنمايى و غرور، خروس مظهر تمايلات شديد جنسى، كبوتر مظهر لهو و لعب، و كلاغ مظهر آرزوهاى دراز!) سر بريد و در هم كوبيد تا پس از احياء مجدد، اطمينان به معاد يابد و به آرزوى قلبى خود (لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِىْ)(2) برسد. اين گوهر گرانبها يعنى سكينه و آرامش را چگونه مى توان يافت؟ و در كدامين اقيانوس جستجو كرد؟ به شما عرض مى كنم طريقه دسترسى به آن بسيار آسان و در عين حال بسيار مشكل است، به اين مثال گوش جان فرا دهيد: آيا هرگز در يك روز ابرى، سوار هواپيما شده ايد؟ هواپيما تدريجاً اوج مى گيرد و آهسته آهسته از ميان ابرها گذشته، بالاى ابرها قرار مى گيرد، در آنجا آفتاب عالمتاب با شكوه تمام مى درخشد، همه جا روشن و پرنور است، در آنجا در تمام طول سال هرگز خبرى از ابرهاى تيره و تار نيست و چهره خورشيد هيچ گاه حجابى ندارد، چون برتر از ابرهاست! ذات مقدس خالق جهان، آفتاب عالمتاب است كه همه جا نورافشانى مى كند و ابرها، همان حجاب هايى است كه ما را از مشاهده جمال حق، مانع مى شود، اين حجاب ها همان اعمال سوء ماست، همان آمال و آرزوهاى ماست. و به گفته امام عارفان: «اِنَّكَ لاْ تَحْتَجِب و مِنْ خَلْقِكَ إلاَّ اَنْ تَحْجُبَهُمُ الاَْعْمالُ دُونَك»(3). حجاب ها همان شياطينى هستند كه به خاطر اعمال ما، در ما نفوذ كرده، و گرداگرد قلب ما را احاطه كرده اند، چنان كه در حديث آمده: «لَوْ لا اَنَّ الشَّياطينَ يَحُومُونَ عَلى قُلُوبِ بَنِى آدَمَ لَنَظَرُوا اِلى مَلَكُوتِ السَّماواتِ; اگر شياطين بر دل هاى بنى آدم احاطه نمى كردند، آنها ملكوت آسمانها را مى ديدند»(4). اين حجاب ها، بتهاى گوناگونى است كه با دست خود ساخته، و با هوى و هوس خويشتن پرداخته، و به بتخانه دل سپرده ايم و به گفته بزرگان: «كُلُّ ما شَغَلَكَ عَنِ اللّهِ فَهُوَ صَنَمُك; آنچه تو را به خود مشغول دارد و از خدا غافل كند بت تو است»! بت ساختيم در دل و خنديديم بر كيش بد برهمن و بودا را! اى عزيز! ابراهيم وار، تبر ايمان و تقوا را بردار و اين بتها را بشكن، تا بتوانى به ملكوت آسمان ها نظر بيفكنى و از «موقنين» باشى! آن گونه كه ابراهيم شد: «... وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ».(5) غبارهاى هوا و هوس فضاى روح ما را تيره و تار كرده، و مانع ديد چشم باطن ماست، همّت كن و «غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد»! عجب اين كه خدا به ما از خود ما نزديكتر است; ولى چرا ما از او دوريم؟ او در كنار ماست چرا ما مهجوريم؟ آرى «يار در خانه و ما گرد جهان مى گرديم»! و اين بزرگ ترين درد ما و مشكل ماست و بدترين حرمان ما، هرچند راه درمان روشن است.پایان سخن 1. انعام / 75. 2. بقره / 260. 3. دعاى ابوحمزه ثمالى. 4. بحار، ج 59، ص 163. 5. انعام / 75.
| Design By : Night Skin |

